مرتضى مطهرى
308
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سياسى مىكشانْد ، مريدش را به كمونيسم سوق مىداد و ماركس طبقهء برگزيدهء پرولتر را جايگزين ملت برگزيدهء پروس مىكرد . علت اين بود كه ماركس ضمن وفادارى كامل به روش استاد برلينى درست در جهت مخالف عمق افكار او قرار داشت . هگل پنداره گرا بود ، ماركس با پذيرفتن همان مبانى منطقى ماديگرا شد . اينچنين دگرگونى را چگونه مىتوان توضيح داد ؟ » « 1 » - مكانيسم انديشه همان اصول سه گانهء تصديق و نفى و نفى در نفى بود . اما گفت اگر اين بخواهد در جهت عمل پياده شود به مبارزه منتهى مىشود . مثلًا اشتراك اوليه به عنوان يك تز در نظر گرفته مىشود ، بعد سرمايه دارى باعث مىشود كه طبقات ايجاد بشوند و اين ايجاد طبقات مخالفت مىكند با نظام اشتراكى كه آنتى تز مىشود ولى يك خصوصيتى كه در اين هست اين است كه يك مقدارى وسائل و ابزار و صنايع پيشرفت مىكند ، بعد اين تز و آنتى تز با همديگر آشتى مىكنند در جامعهء كمونيستى كه آن جامعهء كمونيستى ضمن اينكه آن اشتراك اوليه را در بردارد صنايع و پيشرفتهاى آن دومى را نيز در بردارد ، يعنى آنچه كه واقعيت داشت در هر دو ، آن دو را نگه مىدارد و آن تضاد را حل مىكند . ماركس و انگلس هم مىگويند تاريخ همين مبارزات طبقاتى است . 2 . مكانيسم عمل يكى از مسائل فوق العاده مهم در ماركسيسم همين مسئله است كه اينها مىگويند ماركسيسم دانش عمل است ، دانش مبارزه است . يك حرفى به ماركس نسبت دادهاند ، مثل اينكه در اين كتاب هم بود و خوانديم ، كه فلسفه نه تفسير جهان است بلكه تغيير جهان است ؛ يعنى تفاوت ميان اين فلسفه ( يا اين منطق ، چون بحث در منطق است ، بحث در جدل و ديالكتيك است ) ميان اين منطق و هر منطق ديگرى اين است كه آن منطقها اگر هم منطق باشند صرفاً منطق انديشه هستند ، يعنى طرز انديشه كردن را به انسان مىآموزند ، فن انديشيدن را به انسان مىآموزند ؛ ولى اين منطق ، اين جدل ، اين ديالكتيك فن عمل كردن را [ ياد مىدهد ] ، آن هم عمل اجتماعى . به عبارت ديگر - كه اين فصل ، فصل خيلى مهمى است گواينكه اينجا خيلى مختصر بيان كرده است - منطقهاى ديگر نه تنها فن عمل را به انسان نمىآموزند بلكه احياناً چون صرفاً با انديشهء محض سروكار دارند ، [ انسان را از عمل باز مىدارند . ] مثلًا اينها بيشتر ، حرفشان ناظر به منطق ارسطوست كه به فرض درست بودن -
--> ( 1 ) همان ، ص 23 .